|
من،خودم هستم
|
خداوندا! زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است . نه ماه سنگینی من درون شکمت چند سال سنگینی تنم روی دستانت و تا آخر عمر،سنگینی غمم در وجودت... تحمل برای مادر محدودیت ندارد! همیشه وقتی فامیلا و آشناها از بچه ها تعریف می کنن،وقتی به من می رسن همش می گن وای وای وای! خدا نصیب گرگ بیابون نکنه! بلا بود و شیطون اما دلسوز و نجیب! نه پدر و مادرش از دستش آسایش داشتن و نه دوست و آشنا و همسایه! میگن وقتی میدیدیم حمید نیست مطمئن بودیم داره یه خرابکاری می کنه! اینجور که میگن بچگی هام خیلی توپول بودم!(عکسش رو پیدا میکنم بعدا میذارم) خاله بابام که خونشون بالای نونوایی شاتر نازار هستش می گفت یه روز حمید رو ول کردیم داشت توی حیاط بازی می کرد! بعد یهویی میره طرف پله ها و به قول خودش: گِم گِم گِم گِم گِم گِم از 16 تا پله با سر و دست و پا پایین میره! میگه وقتی رفتیم سراغش یه کم گیج بود! اما بردیمش دکتر هیچ چیش نشده بود! خونه ی قدیم داییم اینا یه حیاط کوچولو داشت و یک متر زیر اون یه حیاط بزرگتر و یه زیر زمین که همیشه پنجره ش باز بود! زنداییم میگه حمید داشت توی حیاط کوچیکه بازی می کرد که یه دفعه از اون بالا افتاد توی حیاط بزرگه از اونجا هم افتاد توی زیر زمین!!!! میگه وقتی رفتیم سراغش داشت بهمون می خندید!!!! فکر می کنم اول ابتدایی بودم که از مدرسه اومدم خونه و دیدم مامانم داره با تلفن حرف میزنه! منم که خیلی گرسنه بودم رفتم سراغ دیگ روی گاز! گفتم اول پرده جلوی پنجره رو کنار بزنم و بعد یواشکی ازش بخورم! پرده رو کنار زدم و شروع به خوردن کردم! یه دفعه احساس کردم بودی سوختگی میاد! پشت سرم رو نگاه کردم دیدم پرده افتاده روی گار و داره می سوزه و تا سقف خونه رفته! منم خودمو یواش از پنجره انداختم توی حیاط و در رفتم! نصف آشپزخونه سوخت!وقتی برگشتم دیدم مامانم بنده خدا نشسته و میگه تقصیر من شد! نباید انقد با تلفن حرف میزدم!!! مدرسه مدرس بودم. آقا رضی ناظم بود و دوست بابام. همیشه به بابام می گفت یه روز نشد بتونم این پسرت رو بگیرم و کتکش بزنم! هر وقت می خوام بزنمش در میره! همیشه یه پام توی کلاس بود و یه پام بیرون دم در دفتر! چقدر دعوا می کردیم با بچه ها! تا دوران دبیرستان خیلی شیطون بودم. اما آروم شدم الان! دلم میخواد برگردم به دوران ابتدایی...مدرسه ی مدرس دو... امروز 31 اردیبهشت است! روز تولد من... آرزوی یک زندگی سالم را دارم... [ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 17:59 ] [ سپهر ]
[ ]
دلم تنگ است دلم اندازه ي حجم قفس تنگ است سكوت از كوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است؟ پ ن: تا الان شده دلتون برا خودتون بسوزه؟ بعد بشینید برا خودتون گریه کنید؟!!!!! من الان همین حس رو دارم...
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 19:50 ] [ سپهر ]
[ ]
دستانش،حلقه بر گردنم و پیوند دو دستش بر سینه ام،آویزی ست که روی آن حک شده وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمین و اینجاست که من ایمان می آورم به "جنون" [ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:46 ] [ سپهر ]
[ ]
Baby you’re perfect for me You are my gift from heaven This is the greatest story of all times We met in like in a movie So meant to last forever And what you’re doing to me Feels so fine Angel I wake up and live my dreams endlessly Crazy for you Can you feel the rhythm in my heart The beats going "Dum Tek Tek" Always out it like there no minute Feels like there’s no way back Can you feel the rhythm in my heart The beats going Dum Tek Tek Always out it like there’s no minute Feels like there’s no way back Baby, I read all answers in your exotic movements You are the greatest dancer of all times you make me feel so special, no one can kiss like you do As it is your profession, feel so fine Angel I wake up and live my dreams endlessly Crazy for you!! Can you feel the rhythm in my heart The beats going "Dum Tek Tek" Always out it like there no minute Feels like there’s no way back Can you feel the rhythm in my heart The beats going "Dum Tek Tek" Always out it like there’s no minute Feels like there’s no way back Can you feel the rhythm in my heart? Can you feel the rhythm in my heart The beats going "Dum Tek Tek" Always out it like there no minute Feels like there’s no way back Can you feel the rhythm in my heart The beats going "Dum Tek Tek" Always out it like there’s no minute Feels like there’s no way back Always out it like it no minute feels like there’s no way back always out it like there’s no minute feels like Dum Tek Tek ![]() پ ن: امروز خیلی هیجان داشتم!تا حدی که بعد از چند سال با یه تیم فوتبال رفتیم چمن بازی! اصلا معلوم نبود چی به سرم اومده! این آهنگ حدیثه که خیلی قشنگه و دوسش دارم،مچ شد با هیجان ما! ناگفته نمونه که حدیثه با این آهنگ در مسابقات یوروویژن رتبه چهارم رو بدست آورد! می تونید از وبم گوشش کنید...
[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 1:7 ] [ سپهر ]
[ ]
ابر ها که رفتند پنجره را بستم. خورشید دلش شکست... و از آن روز دلم سرد است. [ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 18:40 ] [ سپهر ]
[ ]
سلام به همه... چند ماهی هست که یه چیزی داره عذابم میده...یه غم بزرگ... نمی دونم از کجا سرچشمه گرفته... نمی دونم کی دلیلش شده؟ خودم یا کسی... همش خودم رو مثه آدمای بی خیال جلوه میدم! همش خودم رو شاد و خوشحال نشون میدم.اما یه چیزی داره وجودم رو آتیش میزنه... یه بغض توی سینه ی من هست و وقتی بالا میاد، قیامتی در دلم بر پا می کنه... تصمیم گرفتم تو این محیط نباشم... نمی دونم تا کی؟ شاید برا همیشه... [ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 22:1 ] [ سپهر ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |